آرزو - فقط عشق
| خانه :: کل بازديدها :: :: بازديد امروز :: :: بازديد ديروز :: :: مطالب وبلاگ:: :: درباره خودم :: :: دوستان من :: :: لوگوي دوستان من :: :: اشتراک در خبرنامه :: نام: ايميل: :: فهرست موضوعي يادداشت ها :: |
[آرشيو شده ها] به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم
نويسنده : آرزو عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم ترعشق يعني سر به دار آويختنعشق يعني اشک حسرت ريختنعشق يعني در جهان رسوا شدنعشق يعني مست و بي پروا شدنعشق يعني سوختن يا ساختنعشق يعني زندگي را باختنعشق يعني انتظار و انتظارعشق يعني هرچه بيني عکس يارعشق يعني ديده بر در دوختنعشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي ناب نابعشق يعني سوز ني ، آه شبانعشق يعني معني رنگين کمان
عشق يعني شاعري دل سوختهعشق يعني آتشي افروختهعشق يعني با گلي گفتن سخنعشق يعني خون لاله بر چمنعشق يعني شعله بر خرمن زدنعشق يعني رسم دل بر هم زدنعشق يعني يک تيمّم، يک نمازعشق يعني عالمي راز و نيازعشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آذر زدنعشق يعني چو*احسان پا به راه
عشق يعني بيستون کندن به دستعشق يعني زاهد اما بُـت پرستعشق يعني همچو من شيدا شدنعشق يعني قطره و دريا شدنعشق يعني يک شقايق غرق خونعشق يعني درد و محنت در درونعشق يعني يک تبلور يک سرود
![]() نويسنده : آرزو شبي خواب ديدم . خواب ديدم درطول ساحل با پروردگارم قدم ميزنم. سراسر آسمان صحنه هايي از زندگي ام را نشان ميداد.براي هر صحنه ،به دو رديف رد پا روي شن توجه کردم . يکي به من تعلق داشت وديگري به خداوند. وقتي آخرين صحنه در مقابلم نمايان شد،باز به رد پاها نگريستم.فقط يک رديف رد پا باقي مانده بود. همچنين متوجه شدم که اين در بدترين واندوه بارترين اوقات زندگي ام اتفاق افتاده بود .مضطرب شدم واز پروردگار پرسيدم: پروردگارا،تو گفتي که از هنگامي که من تصميم گرفتم از تو پيروي کنم ،تو تمام راه را با من گام خواهي برداشت،اما من متوجه شدم که در طي سخت ترين اوقات زندگي ام فقط يک رد پا وجود دارد،نمي فهمم چرا،وقتي به تو بيشتر احتياج داشتم ،تو مرا ترک کردي ؟؟؟ پروردگار پاسخ داد:فرزند عزيزم ،من تو را دوست دارم وهرگز رهايت نمي کنم. در دوران آزمون ورنج تو ،وقتي فقط يک رديف رد پا مي بيني زماني است که من تو را در آغوشم مي بردم نويسنده : آرزو فرستنده: حاکم هستي من پروردگار هستم و امروز به همه مشکلات تو رسيدگي مي کنم. به ياد داشته باش که من هيچ نيازي به تو ندارم. چنانچه زندگي تو را در موقعيتي قرار داد که در توان تو نبود، پس هيچ کوششي براي حل آن نکن. فقط آن را به من واگذار کن و در صندوق! نامه اي به خداوند بيانداز!! گره همه آن مشکلات باز خواهد شد، البته در مجراي زماني من. زماني که آن را به صندوق انداختي با نگراني و دلواپسي هاي خود بر آن تمرکز نکن . در عوض، به همه چيز هاي خوبي که داري فکر کن. چيزهايي که موهبت هاي زندگي محسوب مي شوند. چنان که خود را در ترافيک سنگين خيابان يافتي که هيچ گونه راه فراري ندارد، نااميد نشو. بدان مردمي در اين جهان زنگي مي کنند که حتي داشتن اتومبيل شخصي و رانندگي کردن را در خواب هم نمي بينند. چنانچه در روابط عاطفي خود دچار ياس و نااميدي شدي، به کسي فکر کن که هيچگاه طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن را نچشيده است. اگر غصه مي خوري که تعطيلات آخر هفته خراب شده است، به زني فکر کن که براي سير کردن شکم بچه هايش هفت روز هفته را روزي 12 ساعت در حال انجام کاري طاقت فرساست. اگر اتومبيلت در وسط جاده خراب شد و تو کيلومترها دور تر از شهر مانده اي، به شخصي فکر کن که معلول و ناتوان است و در آرزوي پياده روي. چنانچه در آينده موي سپيدي بر سرت ديدي، به زني فکر کن که مبتلا به سرطان است و در حال شيمي درماني و آرزوي نگاه کردن در آينه و مرتب کردن موهايش را دارد. اگر دچار ضرر و زيان شدي و با خود فکر کردي که اين چه زندگي اي است، از خودت برس که هدف و مقصودت در اين زندگي چيست؟ شکر گذار باش زيرا افرادي در اين کره خاکي زيسته اند که حتي فرصت دوباره اي نداشته اند و خيلي زود چشم از اين دنيا فروبسته اند. اگر خود را قرباني جهالتها، حقارت ها، تند خويي ها و سستي هاي ديگران يافتي به ياد داشته باش که: نويسنده : آرزو shayad ye kasi shaba baraye inke khabe toro bebine be khoda eltemas mikone?!shayad ye kasi be mahze didane to dastash yakh mizane va tapeshe ghalbesh morattab bishtar mishe!! motmaen bash ye kasi shaba be khatere to to0 daryayi az ashk mikhabe!! vali to o0no nemibini.... zendegi male to , marg male man rahati male to . gereftari male man, shadi male to , gham male man, hame male to VALI TO MALE MANNNNNNN I know you love me but I don’t see you coming, so I’ll come to you; I’m on my way. I see you standing there; so close but still barely out of reach; I need to be closer to you, so I’m on my way. I know your kiss; still remember tasting it on my lips; oh how much I want that again; I’m on my way. LOVE: L:for you look at life. Only one that you see. V:very very extra ordinaly. E:even more then eny one that you done. When all lights gone the dreams have come when the nights are quiet and the days are done when in your mind you look around in hope to find the gentle sound of her sweet voice in the calming winds with your own choice you pick the one you know you love too hold her tight with one to live you think you might ask her there to be your wife to love and care through out your life when you get down to your one knee the time is now for you too be but then what happens is always the worst you wake too have had your heart that burst because your love was not really true it was only a dream and nothing for you ZENDEGI zibast, na be zibaiye HAGHIGHAT.... haghighat talkh ast ,na be talkhiye JODAEE... va, jodaee sakht ast, na be sakhtiye TANHAEE ...!!! نويسنده : آرزو بياد تمام عزيزاني که از دست داديم
بياد اونهايي که الان بين ما نيستن و فقط از اونها خاطره اي مونده
شايد منم فردا در بين شما دوستان نباشم
پس بياييد همديگه رو دوست بداريم و از مدت باقي مونده زندگي استفاده کنيم و به هم عشق بورزيم
فداي همه عاشق ها
فداي همه آدمهاي خوب و با حال
فداي همه شما
![]() براي ديدن اين فلش زيبا و جالب به ادامه مطلب بريد
نويسنده : آرزو تمامي سدها را به بهانه تو خواهم شکست
امشب دلم ميخواهد نويسنده : آرزو قلب آدما مثل يه جزيره دور افتاده مي مونه ...
اينکه چه کسي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست !
مهم اون کسي است که هيچ وقت جزيره رو ترک نمي کنه ...
کاش مي شد ياد بگيريم دل کسي رو نشکنيم ...
کاش مي شد ياد بگيريم در مقابل کارهامون براي ديگرون منت نزاريم ...
کاش مي شد ياد بگيريم صادق باشيم ...
کاش مي شد بچگانه رفتار نمي کرديم و عاقل مي بوديم ...
کاش مي شد دنياي قشنگ عاشقونمونو با يه نسيم کوچولو خراب نمي کرديم ...
کاش مي شد يه ذره از غرور و خودخواهيمون کم مي کرديم ...
کاش مي شد، که اگه مي شد نه من تورو نه تو منو از هم نمي رنجونديم ...
کاش مي شد ... نويسنده : آرزو ثانيه ها و ساعتها و فصلها گذشت تا به فصل جديد زندگي رسيديم !
روزها با شتاب از کنار هم گذشتند تا تو مرا به باور رساندي به باور آن همه عشق و زيبايي !
مهرباني لطيفت را حتي در سردترين روزهاي زمستاني از من دريغ نکردي !
چه دشوار اما ساده دل را به هم سپرديم و خاطره ها را باهم ساختيم !
من که در کوچه پس کوچه هاي شهر غم گم شده بودم ناگهان به دنبال طنين
صداي گرم و پرمهرت به شهر تو رسيدم ، به شهر پر از عشق و صداقت !
تو معناي واقعي دوست داشتن را با صبوري به من آموختي چون خود نماد
دوست داشتني ...چون حضورت ، دميدن روح زندگيست ...
دست در دست و پا به پاي هم پله هاي روزگار را بالا رفتيم ...
بالا رفتيم تا آسماني شدن گرچه تو ، خود از آن دياري !
و اکنون آمده ام تا خيلي آرام و ساده با سه دنيا احترام حضور هميشگي ات را سپاس بگويم ... نويسنده : آرزو چه زيباست بخاطر تو زيستن ...
و براي تو ماندن... به پاي تو بودن... و به عشق تو سوختن !
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست ... ! چه زيباست بخاطر تو زيستن ... ثانيه ها را با تو نفس کشيدن ... زندگي را براي تو خواستن ... ! چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... ! بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي... ! چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت ... ! براي با تو بودن و با تو ماندن ... براي با هم يکي شدن ... ! کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي ! اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست ...!!!! و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد ... ! نويسنده : آرزو [آرشيو شده ها] ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ [22/10/1386- 7:11 ص] گفتم عشق چيست ؟ [22/10/1386- 6:58 ص] عشق چيست ؟ [7/4/1386- 4:0 ع] رد پا [6/4/1386- 10:17 ص] خود تو [6/4/1386- 5:23 ص] اينه عشق [8/3/1386- 7:56 ص] فلش زيباي خاطره ها [29/2/1386- 10:33 ع] با تو [28/2/1386- 3:38 ص] دنياي آدما ... [28/2/1386- 1:20 ص] جشن خاطره ها ! [28/2/1386- 12:1 ص] مرز خواستن ! | |||||||||||||||||||||||||||